جلال آل‌احمد نقشه اسرائیل را لو داد


دهه ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی پروژه‌ای پنهان میان رژیم پهلوی و سرویس اطلاعاتی اسرائیل (موساد) برای تسخیر ذهن نخبگان و جامعه ایران در جریان بود که در آن، ساواک با تسهیل سفرهای اعضای مطبوعات و روشنفکران به فلسطین اشغالی، سعی در ساخت «مدینه فاضله اسرائیلی» داشت. پرونده‌ای سیاه از خودباختگی رسانه‌ای که اگرچه با قلم برخی چهره‌ها توجیه می‌شد، اما در نهایت با افشاگری‌های تند جلال آل‌احمد و انزجار افکار عمومی جهان اسلام رسوا شد.

9/2/2026 8:38:39 AM
کد خبر: 24515

به گزارش سارنا به نقل از فارس:
 
«نفت ایران در تانک‌ها و هواپیماهایی می‌سوخت که برادران مسلمان را به خاک و خون می‌کشید؛ در این میان، وجدان روشنفکران قلم‌به‌دست ایرانی با بلیت‌های سفارشی موساد و مأموریت‌های پنهانی ساواک خریده می‌شد.» این حقیقت تلخ یکی از پیچیده‌ترین پروژه‌های جنگ نرم در تاریخ معاصر ایران است که توسط جلال آل‌احمد در سال ۱۳۴۶ شمسی (۵۹ سال قبل) برملا شد. در نیمه دوم دهه ۱۳۳۰ و آغاز دهه ۱۳۴۰ شمسی، زمانی که رژیم پهلوی تمام تلاش خود را به کار بست تا انزوای منطقه‌ای خود را جبران کند، پروژه‌ای خاموش در تل‌آویو کلید خورد؛ پروژه‌ای برای «مهندسی ادراک» جامعه ایرانی از طریق خرید مغزها و هدایت قلم‌های تأثیرگذار.
مسئله میان پهلوی و رژیم صهیونیستی تنها یک همکاری اطلاعاتی یا مبادله نفت و سلاح نبود. سرویس اطلاعاتی اسرائیل (موساد) با همفکری و نقش‌آفرینی مستقیم اندیشمندان وابسته به ساواک، طرحی حساب‌شده را پیاده کردند: «دعوت از روزنامه‌نگاران، فرهنگیان و روشنفکران ایرانی به سرزمین‌های اشغالی».
 
 
هدف، نمایش پیشرفت‌های ساختگی و تحت‌تأثیر قرار دادن نخبگانی بود که افکار عمومی و فضای آموزشی و مطبوعاتی ایران را شکل می‌دادند. در نیمه دوم دهه ۱۳۳۰، موج اعزام هیئت‌ها آغاز شد.
یکی از مهم‌ترین آن‌ها در سال ۱۳۳۹ به دعوت شرکت هواپیمایی «ال‌عال» انجام شد که شجاع‌الدین شفا، وابسته فرهنگی دربار، همراه آن بود. میزبانی این گروه بر عهده «مئیر عزری» (مدیر روزنامه ستاره شرق در اسرائیل) و «رفیعه» (عضو وزارت خارجه اسرائیل) بود که هر دو بر زبان فارسی مسلط بودند.
در این سفر، گلدا مایر، وزیر امور خارجه وقت اسرائیل، با لحنی چاپلوسانه شاه ایران را «کوروش دوم» خواند و پیشنهاد داد صهیونیست‌ها تمام امکانات علمی و فنی خود را در اختیار ایران قرار دهند تا دو رژیم در کنار هم مشکلات را مرتفع کنند.
نتیجه این تورهای تبلیغاتی، گزارش‌ها و نامه‌هایی بود که اوج خودباختگی برخی چهره‌ها را نشان می‌داد. حبیب یغمایی، سردبیر مجله «یغما»، پس از بازگشت از سفر اسرائیل در ۱۶ آبان ۱۳۴۲ طی نامه‌ای خطاب به شاه نوشت: «کمترین بندگان ستایشگر، حبیب یغمایی… اقدامات اصلاحی اخیر شاهنشاه خردمند ایران که در همه محافل مورد مطالعه و تحسین بسیار واقع شده، مخصوصاً مورد بحث و تأمل است… از فدوی پرسش‌هایی می‌کردند که معلوم بود می‌خواهند همین راه را بپیمایند…»
 
 
سفرهای اعضای مطبوعات در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ شدت گرفت؛ مدیران و سردبیرانی چون دکتر بهزادی (سپید و سیاه)، اسماعیل پوروالی (بامشاد)، علی‌اصغر امیرانی (خواندنی‌ها)، دکتر عسگری (خوشه)، اسماعیل رائین و سعید نفیسی و … راهی تل‌آویو شدند. همکاری‌ها چنان عمیق شد که بر اساس اسناد وزارت خارجه، در دهه ۵۰ با توافق لوبرانی (رئیس نمایندگی اسرائیل در تهران) و خلعتبری (وزیر خارجه شاه)، خبرنگاران صهیونیست مانند «بن پورات» و «هاگال اشد» تحت پوشش خبرنگار آلمانی یا با هویت‌های مجعول برای نفوذ رسانه‌ای وارد ایران می‌شدند.
در میان این جریان، سفر برخی چهره‌ها مانند خلیل ملکی، داریوش آشوری و جلال آل‌احمد ابعاد دیگری یافت. خلیل ملکی و همفکرانش پس از بازگشت به تبلیغ سوسیالیسم کیبوتصی ادامه دادند، اما جلال آل‌احمد مسیر دیگری را طی کرد.
 
 
جلال در سال ۱۳۴۳، تحت تأثیر فضای اولیه سفر، مقاله‌ای به نام «ولایت اسرائیل» نوشت و شادمانی خود را از وجود این رژیم پنهان نکرد؛ موضعی که اعتراض شدید جوانان انقلابی و روحانیون بیدار را برانگیخت.
حضرت شهید آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در یادداشتی درباره آن دوران و اعتراض تلفنی خود به جلال می‌نویسند: «دقیقاً یادم نیس کدام مقاله یا کتاب مرا با جلال آشنا کرد. دو کتاب غرب‌زدگی و دست‌های آلوده جزو قدیمی‌ترین کتاب‌هایی است که از او دیده و داشته‌ام؛ اما آشنایی بیشتر من به وسیله و به برکت مقاله ولایت اسرائیل شد که گله خیلی از جوان‌های امیدوار آن روزگار را برانگیخت… تلفنی با او تماس گرفتم و مریدانه اعتراض کردم.
 
با اینکه جواب درستی نداد، از ارادتم به او چیزی کم نشد… در حرف‌هایی که رد و بدل شد هوشمندی، حاضر جوابی، صفا و دردمندی مردی که آن روز در قله ادبیات مقاومت قرار داشت موج می‌زد…» همین هوشمندی و دردمندی باعث شد «شلاق حوادث» و واقعیت‌های جنگ ۶ روزه ۱۹۶۷، چشم جلال را روی حقیقت باز کند. آل‌احمد در تیر ۱۳۴۶ با نگارش مقاله‌ای توفانی، نقاب از چهره صهیونیسم برداشت و صریحاً نوشت: «شلاق حوادث بیدارکننده‌تر از هر پند و موعظه‌ای است… مطبوعات فرانسه که همچون دیگر بنگاه‌های انتشاراتی این مملکت در دست یهودیان سرمایه‌دار است چنان افکار را مسموم و تخدیر کرده‌اند که نظیرش را تا سال‌های دیگر نمی‌توان دید… من این روزها از فارسی دانستن خودم بیزارم.در سراسر مطبوعات فارسی جز یک مقاله در یک مجله سپید و سیاه هیچ چیز دیگری ندیدم که بشود گفت آن را یک ایرانی نوشته… وجدان روشنفکر ایرانی چه می‌گوید؟ … روشنفکر ایرانی باید از این ناراحت باشد که چرا نفت ایران در تانک و هواپیمایی می‌سوزد که برادران عرب و مسلمانش را می‌کشد.»
جلال آل‌احمد سرانجام به صورت ناگهانی ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ (۵۷ سال قبل) در اَسالِم گیلان درگذشت و پیکر وی به‌سرعت تشییع و به‌خاک سپرده شد که باعث رواج شایعاتی درباره قتل وی توسط عوامل ساواک شد.
 
 
این خودفروشی رسانه‌ای توسط مطبوعات وابسته پهلوی، واکنش شدید رسانه‌های جهان عرب و مسلمانان را در پی داشت.
روزنامه «الرأی العام» کویت در شهریور ۱۳۴۶ خواستار قرار گرفتن نام این روزنامه‌نگاران ایرانی در «لیست سیاه» شد و مجله «اللواء» بیروت نوشت: «مواظب هر روزنامه‌نگار ایرانی که وارد کشور می‌شود باشید… کسانی هستند که افکار و عقاید خود را می‌فروشند… واقعاً ننگ‌آور است که ما دست کسانی را بفشاریم که این اسامی روی آن‌هاست.»
بازخوانی پرونده «روابط فرهنگی و رسانه‌ای پهلوی و اسرائیل» نشان می‌دهد که تطهیر رژیم صهیونیستی و شستشوی مغزی جامعه، همواره بخشی از استراتژی مشترک دربار شاه و موساد بوده است. پیوندی که بر پایه خیانت به جهان اسلام و سوءاستفاده از سرمایه‌های ملی شکل گرفت، اما با بیداری چهره‌های دردمندی چون آل‌احمد و هوشیاری جریان‌های اسلامی، به یکی از سیاه‌ترین برگ‌های تاریخ وابستگی پهلوی بدل شد.
 
منابع: ۱.کتاب«سفر به ولایت عزرائیل» از جلال آل‌احمد
۲.کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ جلد ۲» از حسین فردوست
۳. کتاب«ایران و تحولات فلسطین تهران» از علی‌اکبر ولایتی
۴. کتاب«قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲» از جواد منصوری
۵. کتاب «ارتباط ناشناخته» از رضا زارع

نظر بدهید


نام:


ایمیل:


موضوع:


توجه: دیدگاه هایی که حاوی توهین و تهمت و یا فاقد محتوایی که به بحث کمک میکند باشند احتمالا مورد تایید قرار نمیگیرند.